Translation of "sparkling" into Persian
با تلئلئو, بارقه, برق زن are the top translations of "sparkling" into Persian.
sparkling
adjective
noun
verb
grammar
Present participle of sparkle. [..]
-
با تلئلئو
-
بارقه
noun -
برق زن
The sword broke sparkling into many shards.
شمشیر برق زنان تکه تکه شد.
-
Less frequent translations
- جرقه دار
- رخشان، رخشا
- رخشش
- عالی، ممتاز، فوق العاده، برجسته
- چشمک
- کف دار
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "sparkling" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "sparkling" with translations into Persian
-
شراب گازدار
-
(مثل سطح آب مواج در نور خورشید) درخشندگی متغیر داشتن · (مجازی) جلوه کردن · (نمایش و غیره) جوش و خروش · (هوش یا انرژی و غیره) برجستگی · آییژ · ابیز · ابیز کردن · اخگر · اخگر پراندن · برق · برق زدن · تابش · تابناک شدن · تلالو · تلالو داشتن · جرقه · جرقه زدن · جلوه · درخشش · درخشیدن · رخشش · رخشیدن · شراره · صدا زدن · غل زدن · لخشه · چشمک · کف زدن · گاز داشتن · گاز داشتن (شراب یا سودا و غیره)
-
شامپانی و شرابهای گازدار · شرابهاي گازدار
-
شامپانی و شرابهای گازدار · شراب گازدار · شرابهاي گازدار
-
(مثل سطح آب مواج در نور خورشید) درخشندگی متغیر داشتن · (مجازی) جلوه کردن · (نمایش و غیره) جوش و خروش · (هوش یا انرژی و غیره) برجستگی · آییژ · ابیز · ابیز کردن · اخگر · اخگر پراندن · برق · برق زدن · تابش · تابناک شدن · تلالو · تلالو داشتن · جرقه · جرقه زدن · جلوه · درخشش · درخشیدن · رخشش · رخشیدن · شراره · صدا زدن · غل زدن · لخشه · چشمک · کف زدن · گاز داشتن · گاز داشتن (شراب یا سودا و غیره)
-
(مثل سطح آب مواج در نور خورشید) درخشندگی متغیر داشتن · (مجازی) جلوه کردن · (نمایش و غیره) جوش و خروش · (هوش یا انرژی و غیره) برجستگی · آییژ · ابیز · ابیز کردن · اخگر · اخگر پراندن · برق · برق زدن · تابش · تابناک شدن · تلالو · تلالو داشتن · جرقه · جرقه زدن · جلوه · درخشش · درخشیدن · رخشش · رخشیدن · شراره · صدا زدن · غل زدن · لخشه · چشمک · کف زدن · گاز داشتن · گاز داشتن (شراب یا سودا و غیره)
Add example
Add