Translation of "spin" into Persian

اسپین, رشتن, چرخش are the top translations of "spin" into Persian.

spin adjective verb noun grammar

The state of rotation. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • اسپین

    noun

    physics: quantum angular momentum [..]

    Electron spin resonance spectroscopy

    طیف‌نمایی تشدید اسپین الکترون

  • رشتن

    verb

    to make yarn

  • چرخش

    noun

    We're not getting that spin right because my place is too small.

    آره ، ولي چرخش رو نمي تونيم کار کنيم چون خونه من خيلي کوچيکه

  • Less frequent translations

    • تنیدن
    • تابیدن
    • گردش
    • چرخاندن
    • سقوط
    • ریختن
    • ریسیدن
    • سراییدن
    • اضمحلال
    • بافتن
    • (با قرقره ی چرخان) ماهی گرفتن
    • (با چرخش) مرکز گریز کردن 0
    • (به سرعت) حرکت کردن
    • (به سرعت) گشتن
    • (حشره) تنیدن
    • (در اتومبیل یا قایق و غیره) گردش
    • (شدید) افت 8
    • (شرح یا داستان و غیره) با طول و تفصیل شرح دادن
    • (طلا و شیشه و غیره) تاباندن
    • (فیزیک - ذرات اتمی) اسپین
    • (ماشین رختشویی) چرخیدن و چلاندن
    • (مجازی) به هم بافتن
    • (هواپیما) شیرجه ی چرخشی
    • (هواپیما) پیچ خوردن و افتادن 1
    • (چرخ ماشین مثلا در برف) بوکسوات کردن
    • آب (پارچه را) گرفتن
    • آب و تاب دادن
    • از خود درآوردن
    • اسپینی 9
    • به دراز کشاندن
    • به صورت الیافت درآوردن
    • به صورت سیم یا مفتول درآوردن
    • تنزل شدید
    • حرکت با سرعت زیاد 6
    • دور زدن 0
    • دوران داشتن
    • ریسندگی کردن
    • سانتریفوژ کردن
    • سرگیجه گرفتن
    • سقوط ناگهانی
    • عمل چرخاندن یا چرخیدن
    • مشروب خوردن
    • نخ ریسی کردن
    • پیچش 4
    • چرخ زدن 3
    • چرخش و فرود 7
    • کش دادن
    • گشت زدن
    • گشت زنی 5
    • گیج رفتن 2
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "spin" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "spin"

Phrases similar to "spin" with translations into Persian

Add

Translations of "spin" into Persian in sentences, translation memory