Translation of "split" into Persian

شکافتن, بشکلیدن, شکاف are the top translations of "split" into Persian.

split verb noun adjective grammar

(baseball, slang) A split-finger fastball. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شکافتن

    verb

    To cut, divide or separate into pieces.

    Split the currently active view vertically into two views

    شکافتن عمودی نمای فعال جاری به دو نما

  • بشکلیدن

    divide along a more or less straight line

  • شکاف

    I am offering you my usual split for your help.

    من شکاف هميشگيم رو به خاطر کمکت به شما تقديم مي کنم

  • Less frequent translations

    • شقاق
    • تراشه
    • جدا
    • شکافت
    • چاک
    • ترک
    • حصه
    • انشعاب
    • دودستگی
    • منشعب
    • جدایی
    • نفاق
    • چیله
    • درز
    • اختلاف
    • خرده
    • Split
    • تریشه
    • شکافش
    • واکافت
    • واکافیدن
    • پاباز
    • کافت
    • کافتن
    • کافش
    • کفانیدن
    • ترکاندن
    • انفصال
    • فاق
    • پارگی
    • باریکه
    • (آمریکا- به جای رای دادن به نامزدهای یک حزب) رای خود را میان دو یاچند حزب تقسیم کردن
    • (آمریکا- خودمانی) رفتن
    • (اتم را) شکافتن
    • (از دسته یا حزب و غیره) انشعاب کردن
    • (اکروبات - معمولا جمع) پاها را یکی به جلو و یکی به عقب گستردن و روی زمین نشستن
    • (بازرگانی و سهام) سهام را خرد کردن (مثلا یک سهم صد دلاری را تبدیل به دو سهم پنجاه دلاری کردن)
    • (باشدت) از هم باز کردن
    • (برای سبدسازی) نواره ی چوب
    • (به ویژه چوب - از درازا) شکستن
    • (شیمی - فیزیک) مولکول را شکستن (و تبدیل به اتم یا مولکول های کوچکتر کردن)
    • (عامیانه) سهم
    • از هم دریدن
    • ازهم جدا شدن 8
    • انشقاق 4
    • بخش کردن
    • بستنی و میوه ی قاچ شده 6
    • بندر اسپلیت (در جمهوری کروات)
    • به نامزدهای چند حزب رای دادن
    • ترک برداشتن
    • تسهیم کردن
    • جدا شدن یا کردن
    • حصه بردن
    • حصه کردن
    • دانگ 9
    • دانگ داشتن
    • دانگی کردن
    • سهم بردن
    • سهیم شدن
    • شقه کردن
    • شکاف پیدا کردن 2
    • طلاق گرفتن
    • عزیمت کردن 0
    • قاچ 5
    • قسمت کردن
    • قیچی وار نشستن 7
    • لپه کردن یا شدن
    • منشعب کردن یا شدن
    • پاره کردن
    • چاک 3
    • چاک خوردن یا دادن
    • چند دستگی
    • چندپارگی 1
    • چوب شکسته
    • چیله 0
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "split" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Split proper noun

A port city in Croatia. [..]

+ Add

"Split" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Split in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "split"

Phrases similar to "split" with translations into Persian

  • (امریکا) رای به نامزدهای دو یا چند حزب (نه منحصرا یک حزب)
  • آن · ان · دم · ضربان قلب · لحظه · چشمک · یک آن · یک ان · یک دم · یک لحظه
  • ساعات کار دو وقته
  • شیفت دوگانه
  • (درد) شدید · سرشکاف · شکافنده · شکافگر · کافتگر
  • جغدمگسهای چشمجدا
  • (معماری) چند سطحی · سه نیم اشکوبی (به طوری که هر اتاق با اتاق مجاور نیم اشکوب فرق دارد)
  • جعبه شکافتن
Add

Translations of "split" into Persian in sentences, translation memory