Translation of "stiff" into Persian

سخت, خشک, شق are the top translations of "stiff" into Persian.

stiff adjective verb noun adverb grammar

Of an object, rigid, hard to bend, inflexible. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سخت

    adjective

    I felt her grow stiff in my arms.

    احساس كردم كه در ميان بازوانم سخت و سرد مي شود.

  • خشک

    adjective

    It's stiff and blocked men like you that lead them to the concentration camp.

    آدم هاي خشک و بسته اي مثل شما بودند که اردوگاه هاي نظامي جنگ دوم را علم کردن.

  • شق

    noun

    Or maybe it was just Sam's stance beside me, shoulders stiff.

    یا شاید فقط به خاطر طرز ایستادنش در کنار من بود، با شانههای شق ورق.

  • Less frequent translations

    • سفت
    • محکم
    • رسمی
    • جسد
    • خشن
    • خیره
    • نعش
    • سمج
    • لجوج
    • تنگ
    • سخته
    • تند
    • دشوار
    • لاشه
    • غیرسیال
    • گیردار
    • هوسباز
    • پابرجای
    • خسیس
    • سرسختانه
    • غلیظ
    • مسحور
    • مبهوت
    • قوی
    • (آدم) سرسخت
    • (امریکا - خودمانی) جسد
    • (امریکا) مرد 6
    • (باد یا جریان آب و غیره) شدید
    • (به ویژه با عدم پرداخت) کلاه سر کسی گذاشتن
    • (خودمانی )گوشبری کردن
    • (خودمانی) مست
    • (رستوران و غیره) انعام ندادن
    • (رستوران و غیره) کسی که انعام نمی دهد یا کم می دهد
    • (زیاده) مبادی آداب
    • (طناب یا زه یا عضله و غیره) کشیده
    • (عامیانه) کاملا
    • (عامیانه) گزاف
    • (عضله) کوفته
    • (مشروب) دارای الکل زیاد
    • اجحاف آمیز 1
    • بسیار 3
    • ثابت قدم
    • جادو شده
    • خمش ناپذیر
    • دارای درد عضله (در اثر کار یا سرما و غیره)
    • رجوع شود به hobo 5
    • سخت جنب
    • سفت و سخت
    • شاگردانه ندادن 9
    • ضرب دیده
    • غیر جاری
    • لجوجانه 0
    • مایه دار
    • مسموم شده
    • مغبون کردن 8
    • نا روان
    • ناخن خشک 7
    • نعش 4
    • پر خشونت
    • کله پاچه 2
    • کند
    • گرفته
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "stiff" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "stiff" with translations into Persian

  • درشتی · دقت زیاد · زمختی · سختی · سفتی · شقیت · گرفتگی
  • سر سخت · لجباز · لجوج
  • با مشت جلو آورده (حریف را) از خود دور کردن · دور سازی (با مشت جلو آمده)
  • تفکر خشک، اندیشه مرده
  • کژگردنی
Add

Translations of "stiff" into Persian in sentences, translation memory