Translation of "swinging" into Persian
نوان, (خودمانی) بی بند و بار (در امور جنسی), آونگان are the top translations of "swinging" into Persian.
swinging
adjective
noun
verb
grammar
An activity where couples engage in sexual activity with different partners [..]
-
نوان
noun adjective -
(خودمانی) بی بند و بار (در امور جنسی)
-
آونگان
-
Less frequent translations
- حرکت نوسانی
- خوش لباس
- خوشگذران
- در نوسان
- سرزنده
- سکس ضربدری
- شیک
- مسجع
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "swinging" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "swinging" with translations into Persian
-
(ساعات کار) نه شبانه و نه روزانه · (عامیانه) ساعات کار میان - بعد از ظهر و نیمه شب
-
خیشهای نوسانی · گاوآهنهای نوسانی
-
(با: at) ضربه زدن · (بازی کودکان) تاب · (به ویژه برای لذت طلبی) فعال بودن · (خودمانی) بی پروا عشق بازی کردن · (روی پاشنه یا لولا و غیره) چرخیدن · (شعر و موسیقی) آهنگ · (شمشیر یا ابزار و غیره را) در هوا تکان دادن · (عامیانه) به دارآویختن یا آویخته شدن 0 · (عامیانه) کامیاب شدن · (مشت و غیره) پراندن (به سوی کسی) · (موسیقی) موزون و مهیج بودن 1 · (نوعی موسیقی جاز) سوینگ · (چوگان وغیره) زدن · آزاد و موزون حرکت کردن (مانند هنگام رقص) · آونگ برد 7 · آونگان بودن · آویختن · آویزان بودن · اختیار 8 · ارجوجه · الاکلنگ · انجام دادن · باب روز عمل کردن 2 · بانوج · به انجام رساندن 4 · به اهتزاز درآوردن 4 · به نتیجه ی مطلوب رسیدن یا رساندن 5 · به نوسان در آوردن · تاب · تاب خوردن · تاب خوری · تاب دادن · تعیین کننده ی برنده · تغییر 6 · تکان · تکان 9 · تکانه · حرکت نوسانی · حرکت چپراست 3 · دروا، دروا بودن، دروا کردن · دلنگان بودن · دور زدن · دگرگونی · رابطه ی عشقی علنی داشتن · رقص سوینگ 2 · زرنگی کردن · سرنوشت ساز · سفر · سوینگ · ضربه · فرو · قوس وار حرکت کردن · مسافرت 1 · موزونیت (rhythm هم می گویند) 0 · میزان یا طول نوسان هر چیز در حال نوسان · نرموره · نوان · نوسان · نوسان دادن · نوسان قیمت ها 5 · نوسان کردن · همخوابه مبادله کردن 3 · وزن · پس و پیش · پس و پیش بردن · پس و پیش رفتن · پیچیدن · چرخش · گلگشت
-
پل متحرک (به طور افقی باز می شود نه عمودی) · پل چرخنده
-
(دری که به دو طرف باز می شود) در دوسویه · درب کشویی
-
(قدیمی) کتک زدن · تنبیه بدنی کردن · سخت زدن · شلاق زدن
-
سوینگ
-
(انگلیس) شدید · (نادر) عظیم · بسیار بزرگ · ستهم · کوبنده
Add example
Add