Translation of "tack" into Persian
میخ, پونز, مشی are the top translations of "tack" into Persian.
tack
verb
noun
grammar
To nail with a tack (small nail with a flat head). [..]
-
میخ
nounsmall nail
-
پونز
noun -
مشی
I started, or rather was thrust on to a wrong tack at the age of one and twenty
در سن بیست و یک سالگی خط مشی نادرستی در پیش گرفتم یا بهتر بگویم مجبور شدم در پیش بگیرم
-
Less frequent translations
- رویه
- گردآمدن
- چسبش
- چسبندگی
- سراجی
- چسبانی
- افزودن
- خوراک
- نان
- غذا
- (اسب) زین و برگ 2
- (به ویژه اگر با مشی یا روال پیشین فرق داشته باشد)روال
- (خیاطی) کوک
- (روال کار یا سیاست و غیره را ناگهان) عوض کردن
- (لایحه یا بند قرارداد و غیره) ملحق کردن
- (کشتی بادبانی) مسیر
- (کشتی را) مخالف جهت باد چرخاندن
- (کشتی) مسیر مورب
- انجمن کردن
- با پونز چسباندن
- بادبان بند 0
- تغییر مسیر (به طوری که طرف مقابل بادبان به سوی بادباشد)
- جمع شدن
- حرکت زیگ زاگ
- خط مشی
- دگرگون کردن
- زدن 4
- سوار کردن
- شلال (tailor's tack هم می گویند)
- ضمیمه کردن 5
- طناب جلو و زیر بادبان کشتی
- ماده ی خوراکی
- مسیر زیگ زاگ
- مفتول یا سیم (برای دوختن چیزی)
- موقتا به هم دوختن یا الصاق کردن
- میخ زدن 3
- میخ کوب کردن
- میخ کوبی
- میخ کوتاه و سرپهن
- نم زدن
- پاد باد کردن (در برابر: به جهت باد چرخاندن wear) 6
- پونز (thumb tag هم می گویند)
- پونز زدن
- پونز زنی
- پونز کردن
- چرخش 1
- چپ و راست رفتن کشتی
- چپ و راست روی
- کوک زدن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "tack" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "tack"
Phrases similar to "tack" with translations into Persian
-
انجمن کردن · جمع شدن · سوار کردن · گردآمدن
-
اتاق مجاور اسطبل (که زین و برگ و غیره را در آن نگه می دارند) · انبار زین و برگ
-
افسار
-
گیره ی کراوات
-
چرب گوشت · کوک
-
(بازی کودکان) چهارخانه بازی
-
(عامیانه) اصول اساسی · رئوس مطالب
-
چرب گوشت · کوک
Add example
Add