Translation of "toe" into Persian

انگشت پا, انگشت, یاتاقانگرد are the top translations of "toe" into Persian.

toe verb noun grammar

Each of the five digits on the end of the foot. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • انگشت پا

    noun

    each of the five digits on the end of the foot

    I stood on my toes and stole a soft kiss from his lips.

    روی انگشتان پا بلند شدم تا بوسهی کوچکی از لبان او بدزدم.

  • انگشت

    noun

    Her second toes are slightly longer than her first.

    انگشت دوم پاش يه کم دراز تر از انگشت اوليش بود.

  • یاتاقانگرد

  • Less frequent translations

    • چنگال
    • (با انگشت پا یا سرپنجه) تماس حاصل کردن (با چیزی)
    • (جانور) بخش پیشین سم
    • (جوراب و کفش) پنجه
    • (سر میخ را) خم کردن (toenail هم می گویند)
    • (معماری - مکانیک) انگشتی
    • (نجاری - میخ را) کج کوبیدن
    • (نوک انگشتان پا را) کنار چیزی قرار دادن 0
    • (کفش و جوراب)پنجه دار کردن
    • انگشت پا (انگشت دست : finger)
    • با تک پا زدن
    • با نوک پا راه رفتن
    • با پنجه ی پا زدن یا راندن
    • تیپا زدن
    • دسته ی بادامک
    • دسته ی ضامن
    • روی سرپنجه ایستادن
    • محور یاتاقان
    • هرچیز همانند انگشت یا پنجه ی پا
    • پاورچین رفتن
    • پنجه زدن به
    • پنجه ی ساختمان
    • پنجه ی سد
    • پیش سم
    • یک وری کوبیدن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "toe" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

TOE noun

theory of everything

+ Add

"TOE" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for TOE in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "toe"

Phrases similar to "toe" with translations into Persian

  • استخوان بازو · استخوان درشتني · استخوان ران · استخوان زند زبرين · استخوان كتف · استخوان كف دست · استخوان كف پا · استخوان مچ · استخوان مچ پا · استخوان نازكني · استخوانهاي بند انگشت · استخوانهای اندام حرکتی · راديوس · كشكك · مفصل شانه · هجنپ
  • (به ویژه رقص باله) رقص سرپنجه · تک پا رقصی
  • کفش ایمنی
  • در حالت آماده باش نگاه داشتن، نگذارد حواسشان پرت شود
  • ابهام · شست · شست پا
  • نوکپنجهای
  • شست · شست پا
  • (عامیانه) رجوع شود به tiptoe
Add

Translations of "toe" into Persian in sentences, translation memory