Translation of "top" into Persian

تاپ, اکتیو, بالا are the top translations of "top" into Persian.

top adjective verb noun adverb grammar

That part of an object furthest away in the opposite direction from that in which an unsupported object would fall. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تاپ

    informal: best [..]

    Every top model since the past six years is from their agency.

    تمامي مدلهاي تاپ تو شش ماه گذشته از اين آژانس بودند

  • اکتیو

    noun

    gay sexual slang: gay man who likes to penetrate in anal sex

  • بالا

    noun

    He would move, and he saw his movements from afar, from above from the top of a tower.

    تکان میخورد و حرکات خود را از دور، از بالا، از سر یک برج میدید.

  • Less frequent translations

    • قله
    • درجه یک
    • نوک
    • سر
    • اوج
    • فرفره
    • تپه
    • راس
    • اول
    • روی
    • برتر
    • در
    • حداکثر
    • بهترین
    • فراز
    • فوقانی
    • ارشد
    • رویی
    • تارک
    • بلندترین
    • Top
    • ابتدا
    • رو
    • گرش
    • یویو
    • کلاهک
    • سرآغاز
    • سرآمد
    • زبر
    • بلوز
    • بلندجاه
    • جاهمند
    • فرازگاه
    • فرازیدن
    • فرازین
    • فرموک
    • نهنبان
    • چگاد
    • گلچین
    • بیشینه
    • نخبه
    • بالاتنه
    • کروکی
    • سرپوش
    • پوشاندن
    • صور
    • بحران
    • منتها
    • (از بالای چیزی) رد شدن
    • (اسباب بازی کودک) فرفره
    • (با: off) به پایان رساندن
    • (بطری و غیره) سر
    • (جامه ی دو تکه) پیراهن (در برابر: شلوار)
    • (جمع - بازی های ورق) ورق های برنده
    • (خودمانی - جمع - معمولا - با: the) محشر
    • (در اصل) دسته ی مو
    • (روی چیزی را) پوشاندن
    • (شاخه های بالای گیاه را) زدن
    • (شخص) عالی رتبه
    • (شیمی) فرارترین بخش ترکیب 4
    • (کشتی بادبان دار) سکوب دکل
    • اولین 1
    • بالاتر بودن
    • بالاترین درجه یا جا یا مقدار
    • بالاترین قسمت
    • برتری داشتن 0
    • برتری یافتن
    • بلند پایه
    • بلندتر بودن
    • بهتر بودن
    • بیشتر بودن
    • تمام کردن 8
    • خیلی خوب
    • در بالای چیزی قرار گرفتن
    • در صدر قرار گرفتن 7
    • سرشاخه زدن
    • سقف اتومبیل
    • عالی ترین
    • عبور کردن 1
    • فراتر رفتن 9
    • فرق سر
    • فوق 5
    • قسمت بالایی
    • متجاوز بودن (بر)
    • مرتفع تر بودن
    • مرتفعترین نقطه
    • معرکه 2
    • نقطه اوج
    • نوک چیزی را زدن 6
    • نیم روز
    • ورق های بزرگ (مانند تک و شاه و بی بی) 3
    • پایور 0
    • گل سرسبد
    • گندله ی گیسو
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "top" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Top

The first Element in a set. [..]

+ Add

"Top" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Top in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "top"

Phrases similar to "top" with translations into Persian

  • گنبدک فرانما و ضد گلوله (که در مراسم رسمی و غیره رهبران سیاسی زیر آن می نشینند)
  • مدیریت عالی
  • بادبان های فوقانی، بادبان های کمکی بالائی ذیل بادبان های کمکی موسوم به بادبان شاهی
  • علاوه بر این · گذشته از آن
Add

Translations of "top" into Persian in sentences, translation memory