Translation of "willing" into Persian

خواهان, راضی, راغب are the top translations of "willing" into Persian.

willing adjective noun verb grammar

Ready to do something that is not (can't be expected as) a matter of course. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • خواهان

    It will take embracing the world with both arms.

    خواهان آغوش گرفتن جهان با دو دست است.

  • راضی

    adjective

    I hope you will not think that I consented to take a liberty in promising to do so.

    امیدوارم از این که راضی شدم به او قول به هم مرا آدم فضولی ندانید.

  • راغب

    adjective

    The willing slave desired to continue giving obedient service to his master.

    بدین شکل غلام نشان میداد که راغب است مطیعانه در خدمت اربابش باقی بماند.

  • Less frequent translations

    • (مهجور) عمدی
    • اراده
    • بامیل و رغبت
    • بی چون و چرا
    • تعمدی
    • حاضر
    • خرسند
    • خواست
    • خواستار
    • خودخواسته
    • داوطلبانه
    • رضامند
    • ليام
    • مایل
    • متمایل
    • مشتاق
    • مشتاقانه
    • پذیرفتگار
    • یازان
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "willing" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "willing" with translations into Persian

  • ب
  • مستبد
  • گواهی حصر وراثت
  • خواستن توانستن است
  • )كردم( همان تیصو
  • (برای تعارف و پرسش مودبانه) · (برای نشان دادن تمایل یا ناچاری یا خصلت) · (برای نشان دادن حدس یا انتظار) · (برای نشان دادن عزم یا اراده یا اجبار یا محذور) · (برای نشان دادن ویژگی یا عادت) · (فعل معین - برای نشان دادن آینده) خواهم - · آرزو · اراده · اراده (فلسفه) · اراده کردن · اشتیاق · بخشیدن · تخصیص دادن به · تصمیم · تصمیم گرفتن · تمایل · خواست · خواستار شدن · خواستن · خواستنامه · خواستنامه نوشتن · خواسته · خواهد - · خواهند - (و غیره) · رغبت · عزم · عزم کردن · علاقه · قصد · مشیت · مشیت کردن · مصمم شدن · مقدر کردن · میل · میل کردن · نیت · وصیت · وصیت نامه · وصیت کردن · وصیتنامه · وقف کردن · کام · یازش · یازه
Add

Translations of "willing" into Persian in sentences, translation memory