Translation of "considered" into Persian
با اندیشه صحیح, بررسی شده, حساب شده are the top translations of "considered" into Persian.
considered
adjective
verb
Simple past tense and past participle of consider. [..]
-
با اندیشه صحیح
adjective -
بررسی شده
What four conclusions can the elders draw from the account we have considered?
از آنچه بررسی شد، پیران چه درسهایی میتوانند بگیرند؟
-
حساب شده
-
Less frequent translations
- محترم
- مطالعه شده
- مطرح شده
- مورد احترام
- پر اهمیت
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "considered" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "considered" with translations into Persian
-
The method of sheet metal feed plays an important role when considering the overall cost effectiveness of forming and blanking lines. When producing small sheet metal parts, the sheet metal c
-
(در اصل) بررسی کردن · (پس از تفکر و بررسی) نظر دادن · انگاشتن · با دقت نگریستن · بازبینی کردن · برآوردن · به حساب آوردن · تعمد کردن · دادخواهی کردن · در خاطر داشتن · در نظر گرفتن · دیدن · دیدَن · رسيدگي كردن · رعایت (دیگران را) کردن · سکالیدن · سگالیدن · عمدا انجام دادن · غور کردن · فکر کردن · مداقه کردن · معتقد بودن · ملاحظه کردن · موردمطالعه قرار دادن · موردملاحظه قرار دادن · نگاه کردن · وارسی کردن · وارسیدن · کنکاش کردن
-
غیرعاقلانه · نابجا · ناشایسته · نامعقول
-
(عامیانه) با در نظر گرفتن کلیه ی جوانب · با توجه به اینکه · بررسی · نظر به
-
(در اصل) بررسی کردن · (پس از تفکر و بررسی) نظر دادن · انگاشتن · با دقت نگریستن · بازبینی کردن · برآوردن · به حساب آوردن · تعمد کردن · دادخواهی کردن · در خاطر داشتن · در نظر گرفتن · دیدن · دیدَن · رسيدگي كردن · رعایت (دیگران را) کردن · سکالیدن · سگالیدن · عمدا انجام دادن · غور کردن · فکر کردن · مداقه کردن · معتقد بودن · ملاحظه کردن · موردمطالعه قرار دادن · موردملاحظه قرار دادن · نگاه کردن · وارسی کردن · وارسیدن · کنکاش کردن
-
(در اصل) بررسی کردن · (پس از تفکر و بررسی) نظر دادن · انگاشتن · با دقت نگریستن · بازبینی کردن · برآوردن · به حساب آوردن · تعمد کردن · دادخواهی کردن · در خاطر داشتن · در نظر گرفتن · دیدن · دیدَن · رسيدگي كردن · رعایت (دیگران را) کردن · سکالیدن · سگالیدن · عمدا انجام دادن · غور کردن · فکر کردن · مداقه کردن · معتقد بودن · ملاحظه کردن · موردمطالعه قرار دادن · موردملاحظه قرار دادن · نگاه کردن · وارسی کردن · وارسیدن · کنکاش کردن
-
(در اصل) بررسی کردن · (پس از تفکر و بررسی) نظر دادن · انگاشتن · با دقت نگریستن · بازبینی کردن · برآوردن · به حساب آوردن · تعمد کردن · دادخواهی کردن · در خاطر داشتن · در نظر گرفتن · دیدن · دیدَن · رسيدگي كردن · رعایت (دیگران را) کردن · سکالیدن · سگالیدن · عمدا انجام دادن · غور کردن · فکر کردن · مداقه کردن · معتقد بودن · ملاحظه کردن · موردمطالعه قرار دادن · موردملاحظه قرار دادن · نگاه کردن · وارسی کردن · وارسیدن · کنکاش کردن
-
(در اصل) بررسی کردن · (پس از تفکر و بررسی) نظر دادن · انگاشتن · با دقت نگریستن · بازبینی کردن · برآوردن · به حساب آوردن · تعمد کردن · دادخواهی کردن · در خاطر داشتن · در نظر گرفتن · دیدن · دیدَن · رسيدگي كردن · رعایت (دیگران را) کردن · سکالیدن · سگالیدن · عمدا انجام دادن · غور کردن · فکر کردن · مداقه کردن · معتقد بودن · ملاحظه کردن · موردمطالعه قرار دادن · موردملاحظه قرار دادن · نگاه کردن · وارسی کردن · وارسیدن · کنکاش کردن
Add example
Add