Translation of "impregnable" into Persian

آبستن کردنی یا شدنی, آسیب ناپذیر, بارور شدنی are the top translations of "impregnable" into Persian.

impregnable adjective grammar

(Of a fortress, wall, etc.) Too strong to be penetrated. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • آبستن کردنی یا شدنی

  • آسیب ناپذیر

  • بارور شدنی

  • Less frequent translations

    • تسخیر ناپذیر
    • رسوخ ناپذیر
    • رویین تن
    • نفوذناپذیر
    • گشن پذیر
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "impregnable" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "impregnable" with translations into Persian

  • تسخیر ناپذیر
  • ابستن · ابستن کننده · اشباع شده
  • (با کود و غیره) زمین را حاصلخیز کردن · (با: with - احساس یا عقیده و غیره را) القا کردن · (تخم را با جفتگیری) بارور کردن · (کاملا) پر کردن · آبستن کردن · آغشتن · اشباع کردن · اشتباه کردن · بارآور کردن · تلقین کردن · حامله کردن · سرشار کردن · فرآورکردن · مالامال کردن · نیوشاندن · گشنیدن
  • اسقا · اشباع · بارور سازی · بارور شدگی · باروری · حمل · لقاح
  • بطور غیر قابل تسخیر
  • اسقا · اشباع · بارور سازی · بارور شدگی · باروری · حمل · لقاح
  • (با کود و غیره) زمین را حاصلخیز کردن · (با: with - احساس یا عقیده و غیره را) القا کردن · (تخم را با جفتگیری) بارور کردن · (کاملا) پر کردن · آبستن کردن · آغشتن · اشباع کردن · اشتباه کردن · بارآور کردن · تلقین کردن · حامله کردن · سرشار کردن · فرآورکردن · مالامال کردن · نیوشاندن · گشنیدن
  • ابستن · ابستن کننده · اشباع شده
Add

Translations of "impregnable" into Persian in sentences, translation memory