Translation of "impress" into Persian

اثر, حرارت, اثرگذاری are the top translations of "impress" into Persian.

impress verb noun grammar

(transitive) To affect (someone) strongly and often favourably [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • اثر

    noun

    Strickland made no particular impression on the people who came in contact with him in Tahiti.

    استری کلند بر مردمی که در تاهیتی با او تماس گرفتندهیچ اثر به خصوصی نگذارده بود.

  • حرارت

    noun

    Scarlett was impressed less than anyone else by his tempers and his roarings.

    اسکار لت کمتر از دیگران تحت تأثیر حرارت و داد و فریاد و خشم پدرش قرار میگرفت.

  • اثرگذاری

    noun
  • Less frequent translations

    • مهرزنی
    • هناییدن
    • مصادره
    • سخره
    • فشردن
    • طبع
    • زدن
    • (اثری که با فشردن چیزی مثل مهر بر چیز دیگری گذاشته شود) نقش
    • (با: on یا upon) در خاطره ثبت کردن
    • (برای کارهای عام المنفعه) مصادره یا ضبط کردن (پول یا ملک وغیره)
    • (برق - به مدار یا اسباب الکتریکی و غیره) برق دادن
    • (شخص یا چیز بر شخص دیگر) تاiثیر فکری یا روحی
    • (فکرا یا روحا و غیره) تحت تاiثیر قرار دادن
    • اثر گذاشتن
    • اندیش گذاری کردن
    • اندیش گذاشت
    • اندیش گیری کردن
    • باسمه زدن (رجوع شود به imprint)
    • باسمه زنی
    • برداشت گذاشتن
    • به خاطر سپردن
    • به خدمت اجباری بردن (به ویژه خدمت در نیروی دریایی)
    • جای مهر
    • در مغز (کسی) جایگزین کردن
    • رجوع شود به impressment
    • منقوش کردن
    • مهر کردن (فلز و غیره با پرس یا منگنه و غیره)
    • نشان گذاردن
    • نشان گذاری
    • نقش انداختن
    • نقش اندازی
    • نقش گذاری کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "impress" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "impress" with translations into Persian

  • هزینه برای هزار بار نمایش.
  • دفعات نمایش (تعداد دفعات نمایش عبارت مورد جستجو در گوگل)
  • دریافتی از طلوع آفتاب
  • حس
  • بطور موثر · بطورگیرنده · چنانکه احساسات رابرانگیزاندمورد...قراردهد
  • تاثر پذیری · حساسیت
  • اثر · اثرگذاری · بردن به خدمت اجباری (به ویژه در نیروی دریایی) · حرارت · سخره · ضبط پول یا اموال (برای مصارف همگانی) · طبع · مصادره
  • رجوع شود به impressionable
Add

Translations of "impress" into Persian in sentences, translation memory