Translation of "impressment" into Persian

اثرگذاری, سخره, مصادره are the top translations of "impressment" into Persian.

impressment noun grammar

The act of seizing for public use; impressing into public service. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • اثرگذاری

    noun

    has garnered more than five billion media impressions,

    منجر به اثرگذاری دربیش از 5 میلیارد رسانه شد،

  • سخره

    noun
  • مصادره

    noun
  • Less frequent translations

    • طبع
    • حرارت
    • اثر
    • بردن به خدمت اجباری (به ویژه در نیروی دریایی)
    • ضبط پول یا اموال (برای مصارف همگانی)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "impressment" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "impressment" with translations into Persian

  • هزینه برای هزار بار نمایش.
  • دفعات نمایش (تعداد دفعات نمایش عبارت مورد جستجو در گوگل)
  • دریافتی از طلوع آفتاب
  • حس
  • بطور موثر · بطورگیرنده · چنانکه احساسات رابرانگیزاندمورد...قراردهد
  • تاثر پذیری · حساسیت
  • (اثری که با فشردن چیزی مثل مهر بر چیز دیگری گذاشته شود) نقش · (با: on یا upon) در خاطره ثبت کردن · (برای کارهای عام المنفعه) مصادره یا ضبط کردن (پول یا ملک وغیره) · (برق - به مدار یا اسباب الکتریکی و غیره) برق دادن · (شخص یا چیز بر شخص دیگر) تاiثیر فکری یا روحی · (فکرا یا روحا و غیره) تحت تاiثیر قرار دادن · اثر · اثر گذاشتن · اثرگذاری · اندیش گذاری کردن · اندیش گذاشت · اندیش گیری کردن · باسمه زدن (رجوع شود به imprint) · باسمه زنی · برداشت گذاشتن · به خاطر سپردن · به خدمت اجباری بردن (به ویژه خدمت در نیروی دریایی) · جای مهر · حرارت · در مغز (کسی) جایگزین کردن · رجوع شود به impressment · زدن · سخره · طبع · فشردن · مصادره · منقوش کردن · مهر کردن (فلز و غیره با پرس یا منگنه و غیره) · مهرزنی · نشان گذاردن · نشان گذاری · نقش انداختن · نقش اندازی · نقش گذاری کردن · هناییدن
  • رجوع شود به impressionable
Add

Translations of "impressment" into Persian in sentences, translation memory