Translation of "observancy" into Persian

حرمت, رعایت are the top translations of "observancy" into Persian.

observancy noun grammar

[i]Obsolete form of observance[/i].

+ Add

English-Persian dictionary

  • حرمت

  • رعایت

    He also sat and took palm wine with them and observed the tribal taboos.

    وی همچنین با آنانمینشست و شراب نخل میخورد و تابوهای قبیلهای را رعایت میکرد.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "observancy" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "observancy" with translations into Persian

  • آبزرور
  • مطالعه مشاهدهای
  • (به ویژه در پژوهش های علمی) مشاهده و یادداشت · (تحت) بررسی · (تحت) نظر · (در اصل) رعایت (قانون یا سنت و غیره) · (نجوم) رصد · اظهار · اظهار نظر · برنگری · توجه (پزشکی) · دید · دیدش · دیده بانی · دیده شدن · مراقبت · مشاهده · ملاحظه · نظر · نگرش · گفته
  • (راه آهن - واگن دارای تاق شیشه ای و پنجره های بزرگ برای تماشای مناظر راه) واگن منظره نما · واگن چشم اندازی
  • مطالعه مشاهداتی
  • (قدیمی) احترام · (کلیسای کاتولیک) مقررات گروه مذهبی یا صومعه · برگزاری · بزرگداری · تشریفات · تشریفاتی · تکریم · دیدگری · رسم (رسوم یا مراسم) · رعایت · مراسم · مربوط به جشن · مشاهده · پاس · پیروی (از)
  • بایستنی · برگزار کردنی · درخور ملاحظه · دیدنی · رویت پذیر · قابل توجه · قابل رعایت · لازم الرعایه · محسوس · مرسوم · مشاهده پذیر · مشهود · پایش پذیر · چشم گیر
  • (ارتش) قرار گاه دیدبانی · دیدبان گاه
Add

Translations of "observancy" into Persian in sentences, translation memory