Translation of "observation" into Persian
مشاهده, نظر, مراقبت are the top translations of "observation" into Persian.
observation
noun
grammar
The act of observing, and the fact of being observed. [..]
-
مشاهده
nounactive acquisition of information from a primary source [..]
The prince observed that his teeth were chattering as though in a violent attack of ague.
و شاهزاده مشاهده نمود که دندانهای وی بر اثر لرزش شدیدی صدا میکند.
-
نظر
nounWe just want to keep her a little longer for observation.
فقط می خوایم یه کم بیشتر زیر نظر نگهش داریم.
-
مراقبت
A Cossack patrol would have sufficed to observe the enemy.
برای مراقبت دشمن یک دسته گشتی قزاق کافی بود.
-
Less frequent translations
- ملاحظه
- اظهار
- دید
- نگرش
- برنگری
- دیدش
- (به ویژه در پژوهش های علمی) مشاهده و یادداشت
- (تحت) بررسی
- (تحت) نظر
- (در اصل) رعایت (قانون یا سنت و غیره)
- (نجوم) رصد
- اظهار نظر
- توجه (پزشکی)
- دیده بانی
- دیده شدن
- گفته
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "observation" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "observation"
Phrases similar to "observation" with translations into Persian
-
آبزرور
-
مطالعه مشاهدهای
-
(راه آهن - واگن دارای تاق شیشه ای و پنجره های بزرگ برای تماشای مناظر راه) واگن منظره نما · واگن چشم اندازی
-
مطالعه مشاهداتی
-
(قدیمی) احترام · (کلیسای کاتولیک) مقررات گروه مذهبی یا صومعه · برگزاری · بزرگداری · تشریفات · تشریفاتی · تکریم · دیدگری · رسم (رسوم یا مراسم) · رعایت · مراسم · مربوط به جشن · مشاهده · پاس · پیروی (از)
-
حرمت · رعایت
-
بایستنی · برگزار کردنی · درخور ملاحظه · دیدنی · رویت پذیر · قابل توجه · قابل رعایت · لازم الرعایه · محسوس · مرسوم · مشاهده پذیر · مشهود · پایش پذیر · چشم گیر
-
(ارتش) قرار گاه دیدبانی · دیدبان گاه
Add example
Add