Translation of "Fastening" into Persian

بست, چفت, بند are the top translations of "Fastening" into Persian.

fastening noun verb grammar

Present participle of to fasten. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بست

    I tried to open it, but it was fastened inside.

    خواستم در را باز کنم اما از داخل بسته شده بود.

  • چفت

    noun

    That shows it's not locked, but fastened with the hook!

    پس معلوم میشود در قفل نیست و فقط چفت شده!

  • بند

    verb noun

    If the bleeding doesn't stop, shall I fasten a belt around your neck?

    اگه خون ريزي متوقف نشه با بند کششي گردنتو مي بندم

  • Less frequent translations

    • دکمه
    • گیره
    • زوبین زدن (در صید وال/وال شِکَرد). اتصال زوبین به تن وال در هنگام صید.
    • قلاب
    • بستگر
    • ماساندن
    • ماسانگر
    • ماسش
    • ماسگر
    • چسبش
    • اتصال
    • بست زنی
    • سفت سازی
    • محکم سازی
    • هم بست
    • پیچ و مهره
    • چفت و بست
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Fastening" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "Fastening" with translations into Persian

  • (با : on یا upon) سربار (کسی) شدن · (با : on یا upon) معطوف کردن یا شدن · (با چسباندن یا قفل کردن یا دکمه کردن یا میخ کردن یا ریسمان کردن) محکم کردن · (به کسی) بندوبلا شدن · (تهمت و غیره به کسی) بستن · (توجه یا نگاه و غیره را) جلب کردن · (دو چیز را به هم) وصل کردن · (محکم) بستن · (محکم) گرفتن · آکستن · انگل (کسی) شدن · بستن · تنگ کردن · خیره شدن به · سرخر شدن · سفت کردن · قرص کردن · متصل کردن یا شدن · محکم کردن · منتسب کردن به · نسبت دادن · هم بست کردن یا شدن · وبال گردن شدن · چسباندن · چسبیدن · چسبیدن به
  • زیپ
  • ولکرو
  • (کیسه های پلاستیکی و غیره) بست زیپی · زیپ
  • (شخص یا وسیله) چسبان · بست · بست (ابزار) · بستگر · بند · دکمه · سفت کننده · قلاب · ماسانگر · ماسنده · ماسگر · نگهدار · وصل کننده · چفت · گیره
  • بسته
  • همه چشم ها بدو دوخته شده بود
  • (با : on یا upon) سربار (کسی) شدن · (با : on یا upon) معطوف کردن یا شدن · (با چسباندن یا قفل کردن یا دکمه کردن یا میخ کردن یا ریسمان کردن) محکم کردن · (به کسی) بندوبلا شدن · (تهمت و غیره به کسی) بستن · (توجه یا نگاه و غیره را) جلب کردن · (دو چیز را به هم) وصل کردن · (محکم) بستن · (محکم) گرفتن · آکستن · انگل (کسی) شدن · بستن · تنگ کردن · خیره شدن به · سرخر شدن · سفت کردن · قرص کردن · متصل کردن یا شدن · محکم کردن · منتسب کردن به · نسبت دادن · هم بست کردن یا شدن · وبال گردن شدن · چسباندن · چسبیدن · چسبیدن به
Add

Translations of "Fastening" into Persian in sentences, translation memory