Translation of "fasting" into Persian

روزه, روزه گرفتن, تغذیه ناکافی are the top translations of "fasting" into Persian.

fasting noun verb grammar

Present participle of fast. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • روزه

    noun

    period of time when one abstains from or eats very little food [..]

    This feast will be more of a fast at the rate we're going.

    با اينجوري که ما داريم پيش ميريم اين ضيافت بيشتر شبيه روزه گرفتن ميشه.

  • روزه گرفتن

    This feast will be more of a fast at the rate we're going.

    با اينجوري که ما داريم پيش ميريم اين ضيافت بيشتر شبيه روزه گرفتن ميشه.

  • تغذیه ناکافی

  • Less frequent translations

    • خشک دهن
    • روزه دار
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "fasting" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "fasting" with translations into Persian

  • روز روزه · روزی که در آن روزه داری می کنند
  • (خوب) کشیده شده · (رنگ و غیره) ثابت · (زیست شناسی - در مورد ترکیزه ها) ترکیزه ی تاب آور (که به آسانی حل نمی شود و رنگ خود را از دست نمی دهد) 2 · (شعر قدیم) نزدیک · (طناب یا تسمه) قرص · (عکاسی)حساس · (محکم) بسته (شده) · (محکم) چسبیده به · tond · zud · آنچه که تند انجام می شود یا به دست می آید (معمولا همراه با تقلب) · اروند · افسار گسیخته · بادپا · باوفا · بی بندوبار · بی حیا · بی ناموس · تند · تندرو · تیزپا · ثابت، تثبیت شده، استوار · خودداری کردن · خوش گذران · دارای زبان چرب و نرم · دوران روزه داری · روزه · روزه گرفتن · روزه گرفتن یا داشتن · زودرسان · زودگذر · زودگیر 3 · سخت · سریع · سریع السیر · سفت (شده) · صمیمی 0 · صیام · عجول · عنان گسیخته · عیاش · فداکار · فرز · فورا · فوری · مجاور · محکم · نرو 1 · هرزه · ویژه ی تند رفتن · پردار · پرشتاب · پرهیز · پرهیز کردن · چابک · کامل 4 · کاملا · کف نفس کردن · کم خوری · کم خوری کردن · کوتاه مدت · کوته زمان · گیر (کرده)
  • تارهای تند انقباض
  • جلو بردن سریع
  • غذای سریع · غذای فوری · فست فود
  • رآکتور نوترون سریع
  • سریع گزینی
Add

Translations of "fasting" into Persian in sentences, translation memory