Translation of "grate" into Persian

رنده, آتشدان, اجاق are the top translations of "grate" into Persian.

grate adjective verb noun grammar

A horizontal metal grille through which water, ash, or small objects can fall, while larger objects cannot. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • رنده

    noun

    Freshly grated, of course.

    تازه رنده شده عالیه

  • آتشدان

    We'd hoped you'd only gone one grate too far.

    خوب شد كه از يك آتشدان خيلي دور سر در نياوردي

  • اجاق

    noun

    The beautiful pungent smell of burning eucalyptus wood in the grate.

    بوی خوش و تند چوب اوکالیپتوسی که در اجاق میسوخت

  • Less frequent translations

    • شبکه
    • زنبورک
    • شومینه
    • منقل
    • آزردن
    • قفس
    • (شی را با صدای خش خش بر جسم زبری) مالیدن یا ساییدن
    • (قدیمی) زندان
    • (معدن) ورقه ی آهن سوراخ دار یا سرند سیم کلفت (که سنگ معدن را با آن سرندمی کنند)
    • با صدای نخراشیده و نتراشیده حرف زدن
    • بخاری تو دیواری
    • خش خش کردن
    • دندان به هم ساییدن
    • دندان قروچه کردن
    • رنده (برای ریزه کردن خیار و پنیر و غیره)
    • رنده کردن
    • رنده کردن (خیار و هویج و غیره)
    • صدای درشت و خشن داشتن
    • عصبی کردن یا شدن
    • ناراحت کردن
    • نرده دار کردن
    • نرده یا دیواره ی آهنی
    • چهار پایه ی آهنی اجاق (که دیگ یاکتری را روی آن قرار می دهند)
    • چهار پایه ی آهنی درون شومینه (که هیزم را روی آن قرار می دهند)
    • گوشت ریز
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "grate" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "grate"

Phrases similar to "grate" with translations into Persian

  • از روی تشکر · تشکرآمیز · خرسند · خوشایند · خوشحال · سپاس آفرین · سپاس آمیز · سپاسگزار · قدر شناس · متشکر · مدیون محبت · مسرور · ممنون · میمون · نمک شناس · هوسپاس
  • (نورشناسی) پراش سنج · توری پراش · پراشنما
  • با شکوه شده
  • امتنان · تشکر · حق شناسی · سپاسگزاری · شکرگزاری
  • (صدا) خشن و ناخوشایند · باريكهبري · خردسازی · خش خشی · در نرده ای · دیواره (از آهن مشبک) · رجوع شود به diffraction grating · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · شبکه · ناخوشایند · ناراحت کننده · نرده ی آهنی (در پنجره و غیره) · نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره · پوستهپوستهسازی · گردسازي · گوش خراش · گوشت ریز
  • (صدا) خشن و ناخوشایند · باريكهبري · خردسازی · خش خشی · در نرده ای · دیواره (از آهن مشبک) · رجوع شود به diffraction grating · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · شبکه · ناخوشایند · ناراحت کننده · نرده ی آهنی (در پنجره و غیره) · نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره · پوستهپوستهسازی · گردسازي · گوش خراش · گوشت ریز
  • (صدا) خشن و ناخوشایند · باريكهبري · خردسازی · خش خشی · در نرده ای · دیواره (از آهن مشبک) · رجوع شود به diffraction grating · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · شبکه · ناخوشایند · ناراحت کننده · نرده ی آهنی (در پنجره و غیره) · نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره · پوستهپوستهسازی · گردسازي · گوش خراش · گوشت ریز
  • (صدا) خشن و ناخوشایند · باريكهبري · خردسازی · خش خشی · در نرده ای · دیواره (از آهن مشبک) · رجوع شود به diffraction grating · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · شبکه · ناخوشایند · ناراحت کننده · نرده ی آهنی (در پنجره و غیره) · نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره · پوستهپوستهسازی · گردسازي · گوش خراش · گوشت ریز
Add

Translations of "grate" into Persian in sentences, translation memory