Translation of "grating" into Persian
رندهكردن, شبکه, باريكهبري are the top translations of "grating" into Persian.
grating
noun
adjective
verb
grammar
(typically of a voice) harsh and unpleasant [..]
-
رندهكردن
-
شبکه
nounKojak, who had been investigating a sewer grating, came running.
کو جک که فاض با شبکه لاب ورمیرفت، دوان دوان نزد او آمد.
-
باريكهبري
-
Less frequent translations
- خردسازی
- ريزسازی
- سنگشكني
- پوستهپوستهسازی
- گردسازي
- ناخوشایند
- (صدا) خشن و ناخوشایند
- خش خشی
- در نرده ای
- دیواره (از آهن مشبک)
- رجوع شود به diffraction grating
- ناراحت کننده
- نرده ی آهنی (در پنجره و غیره)
- نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره
- گوش خراش
- گوشت ریز
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "grating" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "grating" with translations into Persian
-
از روی تشکر · تشکرآمیز · خرسند · خوشایند · خوشحال · سپاس آفرین · سپاس آمیز · سپاسگزار · قدر شناس · متشکر · مدیون محبت · مسرور · ممنون · میمون · نمک شناس · هوسپاس
-
(نورشناسی) پراش سنج · توری پراش · پراشنما
-
با شکوه شده
-
امتنان · تشکر · حق شناسی · سپاسگزاری · شکرگزاری
-
(شی را با صدای خش خش بر جسم زبری) مالیدن یا ساییدن · (قدیمی) زندان · (معدن) ورقه ی آهن سوراخ دار یا سرند سیم کلفت (که سنگ معدن را با آن سرندمی کنند) · آتشدان · آزردن · اجاق · با صدای نخراشیده و نتراشیده حرف زدن · بخاری تو دیواری · خش خش کردن · دندان به هم ساییدن · دندان قروچه کردن · رنده · رنده (برای ریزه کردن خیار و پنیر و غیره) · رنده کردن · رنده کردن (خیار و هویج و غیره) · زنبورک · شبکه · شومینه · صدای درشت و خشن داشتن · عصبی کردن یا شدن · قفس · منقل · ناراحت کردن · نرده دار کردن · نرده یا دیواره ی آهنی · چهار پایه ی آهنی اجاق (که دیگ یاکتری را روی آن قرار می دهند) · چهار پایه ی آهنی درون شومینه (که هیزم را روی آن قرار می دهند) · گوشت ریز
-
امتنان · تشکر · حق شناسی · سپاسگزاری · شکرگزاری
-
از روی تشکر · تشکرآمیز · خرسند · خوشایند · خوشحال · سپاس آفرین · سپاس آمیز · سپاسگزار · قدر شناس · متشکر · مدیون محبت · مسرور · ممنون · میمون · نمک شناس · هوسپاس
Add example
Add